مطلب ارسالی از آقای قادری
دیر کرده بود . هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی آمد .
نگرانش شدند و رفتند دنبالش . دیدند بچه ای را سوار
کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی میکند . گفتند :
"از شما بعید است ، نماز دیر شد ." رو به بچّه کرد و گفت :
"شترت را با چند گردو عوض میکنی ؟ "
بچّه چیزی گفت .
گفت : "بروید گردو بیاورید و مرا بخرید ."
کودک میخندید ، پیامبر هم .
نظرات شما عزیزان:
سلام سيد عزيز
از اينكه به حقير لطف دارين ممنونم/ حقيقتش خيلي اهل قهر و كينه نيستم/ اهل دعوا با اهلش چرا هستم اما نه با جمع سابقمون/ معمولا هر روز به اين كوچه خلوت با وجود مشغوليتهاي فكري و كاري سري ميزنم اينكه ميگم كوچه خلوت دليلش اينه كه صرفا يكي دو تا از دوستان تو وب مطلب ميذارن و مابقي صرفا شاهد مطالب اون دو سه نفرن، چيزي كه بعضي از بزرگواران هم گله مندند ازش/ اون چيزي كه من ميدونم اغلب همكلاسيها حداقل هفتهاي يه بار و سر ميزنن، اما متاسفانه رغبتي به اعلام حضور حتي با يك كامنت ندارن و ميدونم هنوز بعضي از خوبان از برخي رفتارهاي موجود ناراحتن/ يه عزيز همكلاسي ميگفت چندبار به يكي از اين دوستان تلفن كردم به قول خانم حسينپور تو كرم خودپسند حموم ميكنه و تحويلم نميگيره كه منم بهش گفتم بي خيال اين آدم شو، تا دلت بخواد ريخته از اين مدركا خودم مخلصتم/ حرفم اينه سيد عزيز، چه خوب بود سهم هر كدوم ما در اين دفتر هفتهاي چند جمله بود يعني همه ميومدن و ولو با يه سلام اسباب خوشحالي سايرين رو فراهم ميكردن/ اي كاش هرشب يلدا بود و چشمامون با مطالب و اشعار زيباي خانم صالحي منور ميشد/ اي كاش هر روز نوروز و آغاز سال نو بود كه پيام تبريك دوستانو ميديديم/ اي كاش خدا اونقدر بچه به اين رفيقاي ما ميداد كه هرروز شاهد چهره ماه چندتاشون بوديم و به بهونه اونا ما هم كامنت اونايي كه از نوشتن يه سلام دريغ ميكنن رو شاهد بوديم سيد عزيز چه كنم كه باز شد گله و غرزدن ولي با تموم اين حرفا خدا سلامتي و انرژي امثال شما و خانم حسينپور و ساير دوستان كه برا دوستي قديميمون ارزش قائليد و قائلن رو روزافزون كنه و اميدوارم ساير دوستان هم ولو با يه سلام حضور مستمر داشته باشن
از اينكه به حقير لطف دارين ممنونم/ حقيقتش خيلي اهل قهر و كينه نيستم/ اهل دعوا با اهلش چرا هستم اما نه با جمع سابقمون/ معمولا هر روز به اين كوچه خلوت با وجود مشغوليتهاي فكري و كاري سري ميزنم اينكه ميگم كوچه خلوت دليلش اينه كه صرفا يكي دو تا از دوستان تو وب مطلب ميذارن و مابقي صرفا شاهد مطالب اون دو سه نفرن، چيزي كه بعضي از بزرگواران هم گله مندند ازش/ اون چيزي كه من ميدونم اغلب همكلاسيها حداقل هفتهاي يه بار و سر ميزنن، اما متاسفانه رغبتي به اعلام حضور حتي با يك كامنت ندارن و ميدونم هنوز بعضي از خوبان از برخي رفتارهاي موجود ناراحتن/ يه عزيز همكلاسي ميگفت چندبار به يكي از اين دوستان تلفن كردم به قول خانم حسينپور تو كرم خودپسند حموم ميكنه و تحويلم نميگيره كه منم بهش گفتم بي خيال اين آدم شو، تا دلت بخواد ريخته از اين مدركا خودم مخلصتم/ حرفم اينه سيد عزيز، چه خوب بود سهم هر كدوم ما در اين دفتر هفتهاي چند جمله بود يعني همه ميومدن و ولو با يه سلام اسباب خوشحالي سايرين رو فراهم ميكردن/ اي كاش هرشب يلدا بود و چشمامون با مطالب و اشعار زيباي خانم صالحي منور ميشد/ اي كاش هر روز نوروز و آغاز سال نو بود كه پيام تبريك دوستانو ميديديم/ اي كاش خدا اونقدر بچه به اين رفيقاي ما ميداد كه هرروز شاهد چهره ماه چندتاشون بوديم و به بهونه اونا ما هم كامنت اونايي كه از نوشتن يه سلام دريغ ميكنن رو شاهد بوديم سيد عزيز چه كنم كه باز شد گله و غرزدن ولي با تموم اين حرفا خدا سلامتي و انرژي امثال شما و خانم حسينپور و ساير دوستان كه برا دوستي قديميمون ارزش قائليد و قائلن رو روزافزون كنه و اميدوارم ساير دوستان هم ولو با يه سلام حضور مستمر داشته باشن

ساعت16:12---3 بهمن 1391
بچه های دوران پیامبر چه خوب و کم توقع بوده اند.بچه های ما را با گردو که سهل است با فانتوم هم نمی توان راضی کرد.

ساعت12:43---3 بهمن 1391
آقای قادری مرسی که برگشتید و به حرفهای بعضی ها گوش ندادید . این وبلاگ جای آدمهای بزرگ ، با جرأت ، علم دوست ، انتقاد پذیر و مهردوست است و بس .